تبليغاتX
دوستم داشته باش
یکچاله کنار لب من جا مانده

یک چاله درون قلب من کنده شده

روزهاست که مثل صیدی در حسرت صیاد

منتظرم که شکار خاموشی شوم

بازهم زخم تمام دوستت دارمهای نشنیده

و حکومت تنهایی غرق بی شرمی بر من

و با یک مرگ تدریجی شروع به مردن کردند

رویاهای پر شور و هیاهوی عاشقانه

یک چال کنار لب من مانده

یک چاله در خط به خط زندگیم

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در پنجشنبه ششم بهمن 1390 و ساعت 8:17 |
و یکسری از خاطره ها

که معلوم نیست چقر می ارزند

 و چرا در تو زنده مانده اند و زنجیر وار

تو را در بند نگه میدارند

و گاهی تنها ایمان قدم برداشتن هایت میشود و دل کندن و گذشتن

و گاهی سدی میشود بر سر راه رفتن

و گاهی بغضی میشود که چنگال می اندازد در گلویت

و یک آن هم طراوت میبخشد روح و قلبت را

لبخند شیرین صدایی با طعم باران

و یکسری از خاطره ها به چشمهایت اشک و به قلبت درد هدیه میدهد

و گرمی یکسری از خاطره ها فلسفه زیستنت میشود

در این گردی بد قواره دنیا

و یکسری از خاطره ها مهمان ناخوانده عزیز کرده اند

که از همه زندگیت سهم دارند و

گاهی مثل مهاجم یکه سواری میتازند

تا مرزهای قلب و غرورت را

در هم شکند.

و برخی چنان تلخ و بی رحمند که

آخرین تصویر شیرین و شفاف

ذهنت را هم به زور پس میطلبند

و یکسری از خاطره هااگر همهی

خوبی ها و خنده های زندگیت را هم که

به پیشگاهشان تقدیم کنی

باز هم رهایت نمیکنند

و امان از یکسری از آدمها

آنها که سازنده و شریک خاطره ها میشوند

آنها که صاحب و مالک خاطره اند

صاحب و مالک حس تواند

 و امان از من

از بیچاره قلب من

که همه جنس خاطره را

در خودش نگه میدارد

خسته ام از خاطره ها

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت 11:51 |
تو باید اینقدر در کنار من می استادی
تا تمام شعرهای من سروده شود
و از شعر بی وزن قافیه
به غزلی عاشقانه
هجرت پذیری مرا باور کنند
+ نوشته شده توسط مریم قفلی در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 و ساعت 21:51 |
یخ آب میشود با تابش خورشید
من گرم میشوم با طلوع تو
و فاصله واژه ای سنگین در بین کلمات است
از پس این همه احساس شکوفایی
+ نوشته شده توسط مریم قفلی در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 و ساعت 21:47 |
من و دلتنگی باز هم درگیریم

دلتنگی لحظه فروپاشی مرا که غرور من جان داد ُندید

دلتنگی معنی خانه رقیب ُباور ویران شدهُ دستت در دست دیگری

را نمیفهمد

و طعم پس زدگی را نچشید

و دلتنگی زیر ریزش سیل آسای اشک

که از عقل و عشق هر چه بود را میشست و میبرد

خیس نشد

و دلتنگی فقط لحظه هایی که از ما شدن سخن گفتی با خودش تکرار میکند

و معنی بی چتر دویدن در روز بارانی را و معنی دستهای گرمت که قفل شد در دستم

و به من قدرت پرواز میداد

و نگاههای سنگین و طولانی

و تبسم های معنی دار را

به خاطر سپرده است

حالا دلتنگی برنده است

و من

از پس تمام این لحظه ها

دلم برای تو تنگ است

 

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 و ساعت 15:0 |
مثل دانه های شن در حال فروریزشی

و دست من مثل دل کویر

عاجز از نگه داشتنت

پرم از نامه های برگشتی

امیدهای نداشته

و احساس های شعر آلود ماسیده در گلو

و دوستت دارم های لالایی وار نشنیده

و گوشهای تشنه شنیدنم

....

حالا پس از تمام این احساسهای تنهایی

تو پیدا شده ای و میگویی که تنهایی؟

 

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در شنبه بیست و سوم مهر 1390 و ساعت 23:2 |
چقدر این درهارا بیهوده میکوبم
در بر من گشوده نخواهد شد
و این راه را بی فایده میروم
مسیری هموار نخواهد شد
چقدر صبر بی حاصل
چقدر تلاش پر سکوت
چقدر سکوتهای نشکسته
خسته هستم
و پر از شکستنم
ولی شکسته نخواهم شد
چرا بی دلیل میگریم؟نمیدانم
ولی از چشمه اشکم رودخانه ای روانه نخواهد شد
چقد تنهایم و تنها
و این تنهایی تمام نخواهد شد؟
چقدر دلم خنده میخواهد
ولی لبخندی شکفته نخواهد شد
ریه هایم پر از اکسیژن بغض است
ولی این بغض از سینه ام رها نخواهد شد
دستهایم تشنه نوارش و لمسند
ولی این تشنگی برطرف نخواهد شد
و دلم پر از تمنای تپیدنهای نفس گیر است
ولی این تمنا سهم قلب من نخواهد شد
تصویر بی پایان یک رویا ازذهنم رها نمیشود
ولی این تصویر هرگز واقعی نخواهد شد
دلم یک غزل عاشقانه میخواهد
ولی غزل موعود من سروده نخواهد شد
+ نوشته شده توسط مریم قفلی در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 و ساعت 16:41 |
من پر از تکرارم و پر از

آرامشی بی فردا

 پر از اشوبم و

پر از سکوتی بی معنا

و از دلتنگی هایم ریسمانی بافته ام

به دور این تنفس پرهیاهوی عاشفانه

تا آخرین بارقه های این حیات ملال آور را

از یاد ببرم

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 و ساعت 23:30 |
 پشت به این جغرافی سیاسی امواج

روی ساحل بین صدفها و قلوه سنگها

شعر عاشقانه ای کشیده ام

و از ترس حل شدنش در آب

تمام شعرم را قورت دادم

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 و ساعت 1:27 |
راه از یک دو راهی که عبور کند

ما دیگر مال یکدیگر نخواهیم بود

خستگی این پیچ آخرش را هم که بزند

نه در پاهایم رمقی و نه در قلبم حسی خواهد ماند

که به افسانه عاشقانه ما تلالو بخشد

و ما دیگر مال یکدیگر نخواهیم بود

ستاره که برود با ان رفتن بی فروغش

میشود فردا صبح

و ما دیگر مال یکدیگر نخواهیم بود

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 و ساعت 11:7 |


Powered By
BLOGFA.COM